محمد ابراهيم نواب ( بدايع نگار )

140

فيض الدموع شرح زندگانى و شهادت امام حسين ( ع ) ( فارسي )

أبو عبد اللّه فرمود : چون چنين است ، من وتو لختى بركنار رويم وجنگ آغازيم ، اگر ظفر تو را آمد ، مقصود خويش يافته باشى واگر مرا فيروزى بود ، چون تو نمانى بر اين جمع سخنى نماند . حرّ بن يزيد گفت : مرا به جنگ نفرموده‌اند ، حالي كه به كوفه نيايى ، جانب ديگر گير تا من به عبيد زياد نامه كنم كه حسين راه ديگر گرفت ومرا بدو ، دسترس نبود ، باشد كه خداى سبحانه مرا از اين ورطه ، خلاصي دهد واز اين واقعه ، عافيت ارزانى دارد . أبو عبد اللّه جانب ديگر گرفت وحرّ با ياران ملازم آن جانب گشت . وأبو عبد اللّه را همىگفت : اى پسر رسول خداى ! بر جان خويش ببخشاى . چه ، مىدانم كه اگر با اين قوم درافتى ، بناچار كشته شوى وكس تو را يارى نكند . أبو عبد اللّه فرمود : مرا از مرگ مىترسانى وچنان دانى كه چون من كشته شوم شما بياساييد وبلا از شما برخيزد ؟ ! ومن همان گويم كه يكى از أوس « 1 » پسر عمّ خويش را گفت ، بدان روزگار كه أو نصرت رسول مىخواست وپسر عمّ أو مىگفت چه روى كه كشته شوى ؟ ! سأمضي وما بالموت عار على الفتى * إذا ما نوى حقّا وجاهد مسلما « 2 » وواسى الرجال الصّالحين بنفسه * وفارق مثبورا وودّع محرما « 3 » فإن عشت لم أندم وإن متّ لم ألم * كفى بك ذلا أن تعيش وترغما « 4 » آن‌گاه أبو عبد اللّه روى به ياران كرد وگفت : از شما كسى هست كه بيراهه راهى

--> ( 1 ) . قبيلهء أوس كه زمان ظهور اسلام با قبيلهء خزرج متحد شدند . ( 2 ) . خواهم مرد ومرگ بر جوانمرد عار وننگ نيست ، آن‌گاه كه نيّت أو حقّ باشد وبر اسلام جهاد كند . ( 3 ) . ودر راه مردان صالح جانفشانى كند واز بدبختى رها گشته وگناهى را مرتكب نشود . ( 4 ) . اگر زنده بمانم پشيمان نشوم واگر بميرم ملاهت نشوم چه اين ذلت تو را بس است كه زنده باشى وخوار گردى . ر . ك : تجارب الأمم ج 2 / 61 ؛ ارشاد ص 225 ؛ بحار الأنوار ج 45 / 238 ؛ وقعة الطف ص 173 .